نصب رایگان سایت ساز برای خریداران سرویس میزبانی وب

بدون اغراق بايد گوهر خيرانديش را يكي از بازيگراني دانست كه لقب «مادر سينماي ايران» برازنده اوست. گفتني است؛ خيرانديش ايفاگر كاراكترهاي مختلف نقش مادر بوده و او را بارها با ايفاي نقش مادر در سينما و تلويزيون ايران مشاهده كرديم.

اين بازيگر پركار، اين روزها در آمريكا مشغول استراحت است، فرصتي دست داد تا پيش از سفر اين هنرمند و در پاي پلكان هواپيما، گپي با خيرانديش درباره «روز مادر» بزنيم. ايشان يكي از كساني است كه با توجه به بازي‌هاي زيادش و ايفاي نقش مادر، مي‌تواند پاسخ‌هاي خوبي به سوالات ما بدهد، او خود، مادر سه فرزند است... البته نمي‌دانيم، اين گفتگو را پيش از «روز مادر» خواهيد خواند يا پس از آن، اما گفتگوي خوبي در رابطه با اين روز است، ضمن اينكه گفتگوي ما به مباحث ديگري هم كشيد.

بازيگري كه هر نقشي را به او بدهند، ايفا مي‌كند و بدون اغراق در بين بازيگران زن سينماي ايران جزو انگشت‌شماراني است كه مي‌تواند تمامي نقش‌ها را بازي كند.

هديه روز مادر

ابتدا از گوهر خانم پرسيديم كه فرزندانتان براي شما چه هديه‌اي در نظر مي‌گيرند كه او گفت: «فرزندانم هميشه سعي مي‌كنند به مناسبت روز مادر كادوهاي گران‌قيمت به من بدهند و اين باعث مي‌شود تا من گله كنم كه چرا بايد پول‌هايشان را به جاي پس‌انداز، خرج كنند. اين كارشان باعث مي‌شود، دل من بسوزد. در واقع همين كه ياد من باشند و يك شاخه گل، يك كتاب و امثال اين را به من بدهند برايم لذت‌بخش است و از آنها توقع زيادي ندارم.»

هديه به مادرم

اما گوهرخانم چه هديه‌اي به مادرشان مي‌داد: «من همواره سعي مي‌كردم با احترام، پولي را تقديم مادرم كنم تا هر چه خودش خواست تهيه كند. همه كساني كه پيش او بودند هديه مي‌دادند اما من چون دور بودم از من نمي‌پذيرفت. بايد التماس مي‌كردم و مي‌گفتم دلگير مي‌شوم، تا قبول كند. به اين خاطر به مادرم پول‌ مي‌دادم چون هر چه مي‌خريدم داشت يا استفاده نمي‌كرد. او زني متواضع و عارف بود و به هيچ عنوان دنبال تجملات نبود و خود را بي‌نياز مي‌دانست. او از ما هيچ توقعي براي هديه روز مادر نداشت، خدا بيامرزدش...»

نسل ديروز، نسل امروز

از گوهر خيرانديش خواستيم تا در مورد تفاوت‌هاي نسل ديروز و امروز كمي صحبت كند و اينكه چه تفاوتي بين مادران ديروز و امروز مي‌بيند او در مورد روابط بين مادر و فرزند در گذشته گفت:«بايد در يك گفتگوي مفصل‌تر بحث كرد تا بتوانم كاملا در مورد آن صحبت كنم. براي اين قضيه بحث روانشناسي لازم است كه جامعه گذشته و حال را بررسي كنيم و تعريف احترام در رابطه در گذشته و حال را مورد كنكاش قرار دهيم. با وجود جنگ، زلزله، اينترنت، تلويزيون، ماهواره و موقعيت جغرافيايي هر گوشه ايران، روابط ديروز و امروزي‌ها تعريف خاص خودش را دارد و به راحتي نمي‌شود تعريفي از گذشته و حال و تفاوت‌هاي نسل‌ ديروز و امروز داشت و از تفاوت‌ مادرهاي ديروز و مادرهاي امروز چيزي گفت. در گذشته احترام بين والدين و فرزندان مشكل ديگري داشت و همراه بود با كمي رودربايستي. فاصله بين مادر و فرزندان توام با احترام بود كه به نوع تربيت گذشته بر مي‌گشت، اما مي‌توانم بگويم مطمئنا از روزگار الان بهتر بود!»

مادر ايراني

گوهر خيرانديش در رابطه با زن و مادر ايراني مي‌گويد:

«جايگاه مادر و زن ايراني كاملا در جامعه ما مشخص است. زناني كه با وجود كار در بيرون از منزل يا زنان خانه‌دار، سعي مي‌كنند نظارت كامل بر تربيت و نگهداري فرزندانشان داشته باشند... زن ايراني با فرهنگ و سنت‌ها عجين شده و نوع تربيت‌شان را از مادرانشان به ارث برده‌اند. هر چند زن در قرآن جايگاه ويژه و بالايي دارد و همه مي‌دانند اما گاهي‌اوقات مي‌بينم كه تعريف زن به معني مطلق در جوامع بشري مستقل و برابر نيست، كه آن هم بحث مفصلي مي‌طلبد.»

الگو از زندگي مادر

در يك يا دو كارم(بازي در فيلم‌ها و سريال‌ها) از زندگي مادرم الگو گرفته‌ام و بقيه تجربه خودم بوده كه براي همه آنها احترام قائلم و براي ايفاي آنها تلاش زيادي كرده‌ام.

تجربه مادران

با شرايطي كه اكنون در مورد نگاه فرزندان به مادر در جامعه حاكم شده است، خود من احتياج به توصيه دارم و دوست ندارم نقش موعظه‌گر داشته باشم. دوست دارم از تجربيات مادران استفاده كنم و به جاي تعريف و تحليل به حرف آنها گوش دهم. به هر حال نگاه مادران نسبت به جايي كه زندگي مي‌كنند يا شغلي كه دارند، متفاوت است.

فرزندان من

اولين پسرم در آلمان زندگي مي‌كند. دو دخترم در كنارم هستند و به تحصيل مشغول بودند كه به تازگي درسشان تمام شده و وارد عرصه هنر شده‌اند.

ازدواج

در دوران دبيرستان، در گروه‌هاي مدرسه‌اي نمايشنامه بازي مي‌كردم، كارم هم بد نبود، آن سال‌ها در سرزمين مادري‌ام، شيراز زندگي مي‌كردم، يك روز جمشيد اسماعيل‌خاني براي اينكه چند بازيگر براي گروه تئاتر انتخاب كند، به دبيرستان ما آمد، همه از من تعريف كردند، اين گونه شد كه جمشيد مرا براي بازي در تئاتر «عروس» كه خودش كارگردان آن بود، انتخاب كرد، من هم عضو اين گروه شدم، نمايش «عروس» باعث شد كه براي خودم در تئاتر شيراز اسم و رسمي پيدا كنم، از اين رو به گروه نمايش خانه‌هاي فرهنگ در شيراز ملحق شدم و سه سال با جمشيد عضو اين گروه بودم، آشنايي‌مان از آن جا ادامه پيدا كرد تا اينكه سرانجام به ازدواج منجر شد.

روزي كه مي‌خواست به خواستگاري‌ام بيايد را خوب به ياد دارم، به مادرم گفتم و او هم گفت: جمشيد را به منزل دعوت كن. چند نوع غذا درست كرديم، گرچه خودش مي‌گفت كه برايم تنها آبگوشت درست كنيد، اما مادرم نپذيرفت. وقتي به خواستگاري‌ام آمد، مادرم از صفا و خاكي بودن او خيلي خوشش آمد و اين‌گونه شد كه با اين ازدواج موافقت كرد، مادر مرحومم به هيچ عنوان اهل تجملات و تشريفات نبود، يك زن خاكي كه عمرش را براي فرزندانش گذاشت. آن سال‌ها براي ما سال‌هاي خوبي بود، در تئاتر من و جمشيد براي خودمان شهرتي به هم زده بوديم، من همان سال‌ها وارد دانشكده هنر شدم و پسرم هم در سال 1352 به دنيا آمد.

فرزندان

در خانواده خيرانديش سه دختر و دو برادر به دنيا آمدند كه يكي از آنان «گوهر» بود... «ثمره ازدواج من و جمشيد هم سه فرزند است، پسر بزرگم؛ اميد كه در آلمان زندگي مي‌كند و در رشته مهندسي برق تحصيل كرده، دخترانم آناهيتا و آزاده كه در رشته‌هاي روانشناسي و كامپيوتر تحصيل كرده‌اند و در بيش از 16 اجراي صحنه تئاتر ايفاي نقش داشته‌اند، اميد قبل از رفتن به خارج از كشور در چند فيلم و سريال در كنار همسرم حضور داشته و در زمينه موسيقي هم فعاليت داشت.»

دلم مي‌خواست پزشك شوم

گوهر خيرانديش هم مثل تمام فرزندان ايراني، در كودكي، براي خود روياهايي داشت، وقتي از او مي‌پرسيدند كه دوست داري چه كاره شوي؟

مي‌گفت: «دلم مي‌خواهد خانم دكتر شوم...» او مي‌گويد: «در زمان كودكي‌ام وقتي كه با بچه‌هاي همسايه يا با بچه‌هاي فاميل بازي مي‌كرديم، من يا خانم دكتر مي‌شدم يا خانم پرستار، البته گاهي‌اوقات هم خانم معلم مي‌شدم، شايد باورش براي شما مشكل باشد، اما آنقدر اين نقش را خوب بازي مي‌كردم كه همه تعجب مي‌كردند».خيرانديش مي‌گويد: اين روياها با من بود تا به سن ديپلم رسيدم، خيلي زود هم با جمشيد(مرحوم اسماعيل‌خاني) ازدواج كردم، مي‌خواستم كه كنكور شركت كنم، رشته اولم براي دانشگاه پزشكي بود، بعد زبان و بعد هم هنر... پسرم هم تازه به دنيا آمده بود، پسرم خيلي كوچك بود كه انگشتش بريده شد، وقتي خون را ديدم، بي‌هوش شدم، وقتي به هوش آمدم به خودم گفتم: «گوهر تو اين طوري مي‌خواهي پزشك شوي، تو تحمل ديدن چند قطره خون را نداري، اين شد كه بي‌خيال پزشكي شدم و رشته بازيگري را انتخاب كردم.» گرچه بايد بگويم در آزمون پزشكي قبول شده بودم.

زندگي با برنامه

گوهر خيرانديش از آن دسته افرادي است كه با برنامه زندگي مي‌كند. از آنجا كه بسيار پركار است بايد حواسش باشد تا برنامه‌هاي كاري و شخصي‌اش تداخل پيدا نكند، گوهرخانم مي‌گويد: «انسان‌هاي بابرنامه، هميشه موفق هستند... من هم براي تمام لحظات زندگي‌‌ام برنامه دارم، كار، مطالعه، آشپزي، خريد، ديد و بازديد و... البته بايد بگويم كه هميشه دخترهايم كمك حال من هستند، حتي گاهي‌اوقات هم براي من مادري مي‌كنند. به من سرويس مي‌دهند، سال گذشته دو بار با مشكل جدي جسماني مواجه شدم كه هر دو بار از من پرستاري كردند و خيلي هم خوب رسيدگي كردند. از دو دختر گلم تشكر مي‌كنم كه حق دختري را به جاي آوردند. اميدوارم عاقبت به خير شوند.»

تربيت فرزندان

براي تربيت فرزندانمان هر دو در كنار هم حضور داشتيم، در بيشتر مواقع جمشيد نگهداري فرزندان را برعهده مي‌گرفت تا من بهتر بتوانم به فعاليت‌هاي كاري و تحصيل در دانشگاه بپردازم.

 از همان دوراني كه من و جمشيد در فيلم‌ها و تئاتر بازي مي‌‌كرديم بچه‌ها در كنار ما حضور داشتند، به همين دليل به شيوه‌اي بزرگ شدند كه ارتباط نزديك و صميمي با ما و كارمان داشتند، بزرگ‌تر كه شدند من و جمشيد، حتي از آنان كمك فكري هم مي‌گرفتيم تا آنان بدانند كه ما روي آنان حساب مي‌كنيم و به آنان شخصيت داده‌ايم، هميشه سعي كرديم در تصميم‌گيري‌‌شان به آنان قدرت آزادي و تفكر بدهيم... ضمن اينكه سعي داشتيم، هميشه سرعت عمل بالايي را براي آنان در نظر بگيريم كه بتوانند در آينده كمك حالشان باشد، خود من هم سرعت زيادي در زندگي دارم كه البته در دوره‌هاي مختلف زندگي آن را فرا گرفتم. مثلا ناهار فردا را از شب قبل آماده مي‌كنم، صبح زود بيدار مي‌شوم، سعي كردم به عنوان يك زن خانه‌دار هيچ‌گاه بچه‌هايم را از غذاي خانگي بي‌نصيب نگذارم. چون كه مقابل دوربين قرار گرفتن كاملا برنامه زندگي‌تان را مختل مي‌كند، اگر برنامه نداشته باشيد خودتان را نمي‌توانيد با شرايط وفق دهيد.

در واقع برنامه‌ريزي دقيق به من كمك كرد كه بتوانم زندگي بابرنامه‌اي را تجربه كنم و اين حس را به فرزندان‌مان هم منتقل كنم. 4 سال اختلاف سني

گوهر خيرانديش در سال 1333 در شيراز به دنيا آمد، بازيگر معروف سينماي ايران، داراي ليسانس بازيگري و كارگرداني تئاتر از دانشكده هنرهاي زيباست. او كارنامه‌اي پرافتخار در بازيگري دارد، تقديرنامه‌ها و جوايز زيادي را از جشنواره‌هاي مختلف كسب كرده است كه سوگلي آن، برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن در بيست و دومين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر در سال 82 براي بازي در فيلم «رسم عاشق كشي» است.

ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش مكمل زن در؛ زير بام‌هاي شهر، روز باشكوه، مدرسه پيرمردها، چهره و ارتفاع پست. از كارهاي معروف تلويزيوني او مي‌توان به مدرس، آيينه، روزي روزگاري، روزگار وصل، همسايه‌ها، ميوه ممنوعه و اشك‌ها و لبخندها اشاره داشت.

مرحوم جمشيد اسماعيل‌خاني در سال 1329 در شيراز به دنيا آمد او 4 سال از گوهر خانم بزرگ‌تر است. و در 52 سالگي در سال 1381، دارفاني را وداع كرد. وي از دوران دبيرستان، فعاليت‌‌هاي تئاتري خود را آغاز كرد، بازي‌هاي او هميشه زيبا و ديدني بود. او براي بازي در فيلم‌هاي «زير بام‌هاي شهر» و «روسري آبي» كانديداي بهترين بازيگر نقش دوم مرد از جشنواره‌هاي هشتم و سيزدهم فيلم فجر شد. گوهر خيرانديش مي‌گويد: از زمان فوت همسرم به بعد، هيچ‌گاه سال تحويل در منزل نمي‌مانم و هميشه به خارج از كشور و يا خارج از تهران سفر و با اعضاي خانواده‌ام سر مي‌كنم. گرچه امسال اين اتفاق نيفتاد و سر صحنه فيلم «اشك‌ها و لبخندها» بوديم.

تداوم بازيگري

گوهر خيرانديش از جمله بازيگران زن سينماي ايران است كه در سه دهه فعاليت بازيگري، حضوري موثر و تاثيرگذار داشته، در واقع كارش تداوم داشته، دليل آن چيست ؟

خيرانديش مي‌گويد: «اين ماندگاري و تداوم كه شما از آن سخن مي‌گوييد، دلايل گوناگوني دارد. مثل احساس مسئوليت داشتن در قبال كار، مردم، خانواده، جامعه و كشورمان ايران، يكي ديگر از دلايلش مطالعه است كه من سال‌ها به آن عادت كرده‌ام، دليل ديگرش نوع نگاه به دنياي اطراف‌تان است و علاقه به كار و حرفه‌اي كه داري... اينها همه «تداوم» را به دنبال خود خواهد داشت.

به نظر من بازيگر نبايد هيچ‌گاه از سر بي‌تفاوتي و روزمرگي مقابل دوربين برود، يك بازيگر موفق بايد در تمام لحظات بازيگري‌اش به دنبال خلاقيت و نوآوري باشد.. راز ماندگاري در بازيگري ممارست و تحمل سختي‌ها و دوري از سرسري گرفتن اصول بازيگري است، حتي نكات ظريف، ضمن اينكه عقيده‌ام اين است كه يك بازيگر، علاوه بر دانسته‌هاي حرفه‌اي خود، بايد شناخت كاملي از سياست، سفر، موسيقي، روانشناسي، جامعه‌شناسي، ادبيات و... داشته باشد. اعتقاد دارم كه محدود كردن و اعتقاد به اين مسئله كه من بازيگر همه نكات را مي‌دانم، آفت كار بازيگري است، نه در زمينه بازيگري بلكه در هر حرفه‌اي، اگر شما احساس كنيد همه‌چيز را مي‌دانيد، اين نگرش درستي نيست.»

رفاقت خانواده

به نظر من زناني كه در كنار هنرمندان رشته‌هاي مختلف از جمله؛ معماري، موسيقي، نقاشي، شعر و... زندگي مي‌كنند، هميشه تلاش‌شان مبتني بر اين است كه؛ گذشت و فداكاري را سرلوحه كار خود قرار دهند تا موقعيتي را براي آرامش و روان و تمركز همسرشان فراهم كنند. گرچه نبايد فراموش كنيم زنان ديگري كه همسراني با شغل‌هاي غيرهنري دارند، همواره سعي و تلاش مي‌كنند تا با ايجاد آرامش و ايجاد محيطي آرام، زندگي خوبي را براي خانواده فراهم كنند، در واقع اين خاصيت زن ايراني است. شوهر من مرحوم اسماعيل‌خاني هم از جمله هنرمنداني بود كه مسئوليت كاري را در منزل تنها خاص زن نمي‌دانست، زماني كه كاري نداشت و در منزل بود، به امور خانه و بچه‌ها مي‌رسيد و هيچ‌گاه تفاوتي ميان من و او در انجام كارهاي زندگي مشترك وجود نداشت. فرزندان من هم، همين‌گونه شدند، زماني كه پسرم اميد در تهران بود، مثل پدرش عمل مي‌كرد. زماني كه من و جمشيد مشغول كار بوديم، از خواهران كوچكش نگهداري مي‌كرد... ما سعي كرديم در خانه طوري رفتار كنيم كه رابطه من و فرزندانم بيشتر رفاقتي باشد، تا رابطه مادر و فرزندي...

تفاهم در زندگي

زندگــي من و جمشيــد، پر از تفاهم بود. سعي مي‌كــرديم به يكديگر انرژي مثبت بدهيم. گرچه نوع تربيت خانوادگي هر دوي ما در اين موفقيت‌، تاثير بسزايي داشت. براي ما هميشه خانواده در اولويت قرار داشت. اگر هر دوي ما به حرفه بازيگري و هنر نمي‌پرداختيم، باز هم نگاه‌مان به زندگي همين بود، بارها شد كه دستمزدهاي خوبي به ما پيشنهاد دادند كه خارج از كشور يا دور از تهران مدت‌ طولاني مقابل دوربين باشيم، اما به خاطر فرزندان‌مان نپذيرفتيم، چرا كه هدف ما موفقيت خانواده بود.





موضوعات مرتبط: مصاحبه با بازیگران و هنرمندان

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 خرداد1388 نویسنده : پسر اینترنتی - نظرات: